ماهی پولک طلا

یکی بود یکی نبود, زیر گنبد کبود
روی رف تنگ بلور, توی تنگ یه ماهی بود
ماهی پولک طلا, رو تنش بازی نور
باله هاش رنگین کمون, چشم بد الهی دور
اما انگار تو دلش, یه غم قدیمی بود
تو دلش یه عالمه ,حرفای صمیمی بود
با صدای بی صدا ,لابلای صدفا
زیر لب میگفت که هی , روزگار بی وفا
تک و تنها توی تنگ , دارم از دست میرم
آخرش هم می دونم, باید اینجا بمیرم
چی میشد یه روزی صبح , وقتی پا میشم ز خواب
ببینم یه هم زبون , کنارم تو تنگ آب
اگه زشتم که باشه , مثل خرچنگ های پیر
با چشای تابه تا , پولک های عین قیر
اگه سهم نونمو , هرروزی چپو کنه
اگه از روی تنبلی , خود شو ولو کنه
من بازم اونو می خوام , اگه هم زبون باشه
حرفمو بفهمه تا , تنهایی تموم بشه
اگه اینجوری بشه , صدفا غزل میشن
قطره قطره های آب ,یه دفعه عسل میشن
اگه اینجوری بشه , توی تنگ کوچیکم
پر مروارید میشه , به جای حباب غم
خدا جون این دل تنگ , داره خون میشه ببین
اون داره یه آرزو , روشو نندازی زمین
ماهی قصه ما , ماهی پولک طلا
سر کش رو به خدا , دلکش غرق دعا
خورشید از کوهای دور ,خودشو بالا کشید
دست نورش روی آب , یه ورق طلا کشید
ماهی قصه ما , ماهی پولک طلا
توی خوابو بیداری , لابلای صدفا
رو لبش خنده شاد , داشت میدید میون خواب
یه ماهی عین خودش , کنارش تو تنگ آب
ولی خورشید بلا , با تلنگورای نور
میگرفت با شیطنت , خوابو از چشماش بزور
ماهی پولک طلا ,غلتی زد رو به طلوع
پر غصه پر درد ,گریه هاش شدن شروع
آخه لعنتی چته ,حق خوابم ندارم ؟
تو این دریای غم, یه حبابم ندارم؟
نمی تونی ببینی ,خندمو حتی تو خواب
دیدی اشکای منو ,حالا هی بتاب بتاب
تو افق خورشید خانم, دل نازکش شکست
غم ماهیمونو دید, دوباره به خون نشست
ماهی پولک طلا, تو دلش دریای درد
تو چشاش اشکای شور, تو دلش یه آه سرد
چشو از افق گرفت, غلتی زد رو صدفا
خواست ببنده چشاشو, یه دفعه دید که خدا
یه ماهی عین خودش, نه جونم یه شاه پری
روبروش رو صدفا ,پر نازو یه وری
لم داده تو تنگ آب ,داره می خنده چشاش
یه غزل یه شعرناب , هست توی عمق چشاش
ماهی فلک زده ,ماهی پولک طلا
دیگه معطلش نکرد ,یه هویی پرید هوا
با تمام سرعتش , رفت به ماهی برسه
می دونست تا آرزو, فاصلش یه نفسه
شاه پری هم انگاری ,درد بی همدمی داشت
چون اونم همینجوری, سر به سوی او گذاشت
این یکی از این طرف, اون یکی از اون طرف
یه دفعه یه جسم سخت, یه دفعه خون صدف
ماهی پولک طلا, گیجو ویجو نیمه جون
رو صدف افتاده بود ,رو لباش یه قطره خون
با خودش حرف می زد, چمه هان! یه جسم سخت
مثل شیشه مثل سنگ ,ای خدا لعنت به بخت
اون توی تنگ دیگست, تو تنگ دیگه
آخ داره حرف میزنه ,چی می خواد بهم بگه
انگاری با این سوال ,به تنش جونی اومد
به دلش نور امید, به رگاش خونی اومد
به خودش امیدی داد ,چرخی زد میون آب
پای دیواره اومد , پر شور و اضطراب
شاه پری هم مثل اون, روبروش ایستاده بود
عکس چشم ماهیمون, تو چشاش افتاده بود
ماهی پولک طلا ,پر شادی پر غم
به خودش گفت که باید, کارو یکسره کنه
تا پر دسته تنگ , خودشو عقب کشید
یه دفعه مثل یه تیر, سوی شاه پری دوید
پرکشید پولک طلا , تو دلش یه آرزو
از روی تنگ روی رف, تا به تنگ روبرو
خورشید تنگ غروب, بارو بندیلشو بست
یه نگاه به طاقچه کرد, دوباره به خون نشست
روی رف یه دست خیس, آیینه ای را پاک میکرد
اون طرف دست دیگه, یه ماهی و خاک میکرد
اما خورشید می دونست, تا هزار سال دیگه
لکه روی آیینه, قصه بوسه میگه
قصه بوسه اون , ماهی پولک طلا
که یه روزی پی هیچ ,رفت به شهر آیینه ها
فایل صوتی دکلمه شعر ( دانلود )
حجم فایل ۳ MB
+ نوشته شده توسط مسیح در
Tue 25 Sep 2007 و ساعت
15:41 |